5 دیدگاه دربارهٔ «عبور از بحران;

  1. بحران زندگی من نگهداری از پدر پیرم هست. خواهر و برادرهام از ایران رفتند و همسرم هم تنهام گذاشته. باید خودم غذا بپزم و و خودم قاشق قاشق غذا دهن پدرم بگذارم. آلزایمر هم دارند. و زمین گیرند. کارمند شهرداری بودم اخراج هم شدم . اتومبیلم رو فروختم و داره میگذره. برای عبور از این بحران همونطور که شما بهم یاد دادین دارم درس صبر و شکیبایی تمرین می کنم. هروقت فرصت کنم مطالعه می کنم و دارم در یک مغازه شاگردی می کنم تا استادکار تعمیر موبایل بشم. ممنونم که هستید.

    پاسخ
    • با سلام. جناب آقای نظری. بسیار باعث افتخار بوده که با فرد تلاشگر و مهربانی چون شما آشنا شدم. امیدوارم به زودی و با استقلال مالی که به دست خواهید آورد درفکر یافتن همراه زندگی و همسری شایسته هم باشید . قطعا قرار نیست بی وجدانی و بی مسئولیتی خواهر و برادرها در قبال پدر باعث شود که شما قربانی باشید و از زندگی لذت نبرید.

      پاسخ
  2. سلام . به جای فکر کردن به چطور مردن، به این فکر کنید که چطور بهتر زندگی کنید . به شما گفته شده ایدز دارید، تاریخ مرگ و نحوه ی اون که بیان نشده . از کجا می دونید خیلی قبلترش در یک تصادف دچار کمی مردن نشید؟! از طرفی این بیماری درمانهای خوبی داره و تاجایی که من می دونم ده ها سال قابل کنترله و تازه این با توجه به علم امروز هست، یعنی شاید تا 5 شال دیگه کلا این بیماری درمان قطعی پیدا کنه. به هر جهت الان من هم نمیدونم قراره چطور بمیرم. شاید هیچ کسی ندونه و شما هم یکی مثل بقیه ! حالا با توجه به این واقعیات آیا دوست دارید به زندگی فکر کنید و از تلاش و سبک زندگی موثر و توام با آرامش لذت ببرید، یا بنشینید به بیماری و مرگ فکر کنید و سالها قبل از پیشبینیهاتون، به علت استرس و اضطراب و ترس سکته کنید؟

    پاسخ
      • من هم امیدوارم. البته این دوران فرصت خوبی برای یادگرفتن مطالبی یا مهارتی هم هست. شاید کارهای عقب افتاده ای هم داشته باشیم . ورزش و تحرک رو هم نباید از یاد برد.

        پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید