روانشناس زرد
 
روانشناس زرد کیست؟

هیچ‌کسی نیست که همه مطالب و سخنانش، صحیح باشد. ما هم وقتی از روانشناس زرد می‌گوییم، اصلا منظورمان این که در بین مطالب فردی، نکات قابل نقد علمی پیدا کرده‌ایم نیست. بلکه منظور خروج روانشناس از قالب‌های علمی و سوء استفاده او از عنوان روانشناسی برای ارائه مطالب نامربوط و حتی تخریب کننده است.

روانشناسان زیادی را می‌شناسم که به روانشناسی زرد اعتراض دارند. ولی در بین مطالب و یا در روش کار و یا طی برند‌سازی خودشان، مواردی دارند که می توان با قدرت، خودشان را روانشناس زرد و حتی قهوه‌ای نامید.

اما چه چیزی باعث می‌شود تا فردی، خواسته و یا ناخواسته به روانشناس زرد تبدیل شود؟

  • فراتر از دانشی که به صورت منبع دار و معتبر کسب کرده باشد، سخن بگوید.

البته هر روان‌شناسی می‌تواند از مثال‌ها و تجربه‌های شخصی در جاده‌ای که یک مفهوم علمی مشخص کرده صحبت کند. یا حتی نظریه هایی که با هم در چالش هستند را مطرح و بر اساس آنها نظر و تجربه‌های شخصی مطرح کند. ولی وقتی از اساس مطالبش فاقد منبع هستند، وارد مسیر روانشناس زرد شدن شده است.

مثال‌ها:

1- بیان آمار آزمون نشده  و از روی حدس‌های شخصی:  

زندگی زوج‌های جوان در کنار پدر و مادر، عامل 90% طلاق‌ها در بین آنها است.

در اینجا باید توجه داشت حتی اگر در پژوهشی صرفا مشخص شده باشد که 90% زوج‌هایی که کنار پدر و مادر خود زندگی می‌کنند، طلاق می‌گیرند،  هنوز نمی‌توان این درصد را صرفا به زندگی در کنار پدر و مادر مربوط دانست و چه بسا عوامل بسیار دیگری در این امر موثر بوده که هیچ ربطی به بودن کنار پدر و مادر هم نداشته.

2- به کل نسبت دادن نتایج جزیی و عدم توجه به نتایج متضاد:

افرادی که باور داشته‌اند قبل از 40 سالگی می‌میرند، دچار مرگ زودهنگام شده اند مثلا جک گفت “من جوان‌مرگ می‌شوم” و شد.

روانشناس با استناد به نتایج انتخاب شده‌ای چنین مطلبی را بیان می‌کند در صورتی که مشخص نیست چه تعداد افرادی در جهان چنین باوری داشته‌اند و چند درصد از این باورها محقق شده یا نشده. در نهایت نتیجه دل‌بخواه هم گرفته می‌شود که “باورها، زندگی ساز هستند”. آن هم دقیقا شکل همان باور.

در اینجه لازم است یاد باورهای برباد رفته پینوکیو برای کاشتن سکه های طلا باشیم!

3- اعتقادات شخصی خود را حقیقت غیر قابل خدشه دانستن:

به کسی ظلم نکنید چون کارما در انتظار شما است.

بنیان استدلال روانشناس این است که کارما یک حقیقت است و برای این بنیان، ارجاع به هیچ منبعی را لازم نمی‌داند. در حالی که در عمل با وجود زمان‌های زیادی که کارما رخ می‌دهد، در زمان‌ها و مکان‌های زیادی هم رخ نداده. و از طرفی پژوهش گسترده‌ای هم در مورد درصد عمل کردن یا عمل نکردن کارما انجام نشده است تا بتوان به آن ارجاع داد.

  • تقلید از الگوهای بیمار ولی موثر

روانشناسی را می‌شناسم که مدت‌ها درمورد روان‌شناسی زرد صحبت می‌کرد ولی مطالبش در اینستاگرام جذب کننده نبود. او با بررسی سایر صفحات متوجه شد که افراد زیادی بدون توجه به محتوای مطرح شده، صرفا بر اساس زیبایی گوینده، یا حرکات خاص او، مطالب را دنبال می‌کنند. برای همین تصمیم گرفت با آرایش غلیظ و تغییرات پی‌در‌پی لباس‌های خود، مخاطب جذب کند. او در این کار موفق شد و بعد آمار جدید اینستاگرام خود را نشان بقیه داد و گفت : “ببینید! می‌شود با محتوای خوب هم مخاطب زیاد جذب کرد! ” درحالی که او الان صرفا فردی بود که به‌خاطر رفتارهای نمایشی و غیر عادی دنبال می‌شد و نه به خاطر محتوای بیان شده.

  • پول پرستی

وقتی پای پول به میان می‌آید، بسیاری از معادلات به هم می‌ریزند. فردی که تا دیروز به عنوان یک روان‌شناس قوی و موثر مطرح بوده، پای در مسیری می‌گذارد که نتیجه‌اش ضربات شدید به این حرفه است.

مثال‌ها :

– قبول فعالیت در مراکز  و یا جلسات دارای مشکلات اخلاقی، قانونی و یا علمی

– قبول انتشار نام خود در کنار نام مترجمی قلابی بر جلد یک کتاب

– تشویق بیش از حد افراد برای استفاده از دانش خاصی که او تدریس می‌کند.

– بی‌احترامی نسبت به همکاران و تخریب آنها

– تبلیغ محتواهای خرافی برای جذب بیشتر افراد

  • نداشتن صبر

این مشکل بسیاری از دانشجویان روانشناسی است که بخصوص بعد از اخذ مدرک کارشناسی یا حتی حین آن، مایل به انجام فعایت‌های مشاوره و درمانی هشتند. در حالی که باید تا زمان اخذ مدرک ارشد خود و طی مراحل نظام روانشناسی و مشاوره صبور باشند!

  • بی ادبی

روانشناس در جایگاهی است که در موارد زیادی، از مکنونات قلبی مراجعان و رازهای شخصی آنها با خبر می‌شود. در این شرایط نگاه حمایتگرانه‌ی مراجع به او نیز وجود دارد و اینها در کنار هم می‌توانند باعث حس غرور و یا قدرت‌مندی روانشناس شوند. تا جایی که به خود حق دهد اشتباهات مراجع را به حماقت او مربوط کرده و از الفاظ زشتی استفاده کند.

گاهی نیز فشار کاری زیاد و عدم تبعیت مراجع از درمان‌ها و مشاوره‌ها، حس کلافگی ایجاد می‌کنند و روان‌شناس زرد را وارد فاز تخریب و یا بی‌ادبی به جای سازندگی و یا نهایتا ارجاع می‌کنند.

شما چه عوامل و مثال‌‌های دیگری برای تبدیل شدن به یک روانشناس زرد می‌شناسید؟

3 دیدگاه دربارهٔ «روانشناس زرد»

  1. متاسفانه کم نیستند افرادی که صرفا با خواندن چند کتاب دانشگاهی فقط در مقطع کارشناسی ارشد وداشتن مدرک بدون شرکت در هیچ کارگاه یا دوره های خاص خود را روانشناس معرفی میکنن و با دادن مشاوره های شخصی و بی اساس با روح و روان مراجع بازی میکنن . 🥺😔

    1. تقوی (دکترای روانشناسی)

      دوست عزیز. کارشناسان ارشدی که لیسانس آنها نامربوط بوده، درصورتی که به عضویت سازمان نظام روانشناسی وارد شوند، زیر نظر یکی از اساتید هیات علمی مجاز به فعالیت هستند. از طرفی افرادی که لیسانسشان مربوط هست هم بدون پروانه ویا طی همین روند، مجوز فعالیت ندارند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

به بالای صفحه بردن