حساب و کتاب | چطور یک اشتباه کوچک، درس بزرگی در مدیریت مالی به من داد

حساب و کتاب: دستی در حال نوشتن ارقام روی کاغذ، نماد دقت و مسئولیت‌پذیری در مدیریت مالی
چکیده:
داستان واقعی از اهمیت حساب و کتاب مالی در کسب و کار. چگونه یک اشتباه کوچک در محاسبات، درس بزرگی در مدیریت مالی و مسئولیت پذیری به من داد.

فهرست مطالب

حساب‌وکتاب

اواخر اسفندماه بود. بازار، هر روز و شب پر بود از دختران جوانی که در کنار پسران ادکلن زده و سرخاب‌سفیداب کرده، آمده بودند پشت ویترین مغازه‌‌‌ها و طلاهای مختلف را با حسرت و وسواس نگاه می‌کردند و آن‌سوتر، گاه دو زن  میانسال، مثل کودکانی که نخ بادبادک‌های کاغذی را در هوا عقب و جلو می‌کشند، زوج جوان را رصد می‌کردند؛ زن‌ها، یکی مادرعروس آینده بود و دیگری مادرشوهر آینده.

آن روزها من در یکی از همین مغازه‌های پر از هیاهوی طلافروشی میدان نقش ‌جهان اصفهان شاگرد بودم.

برنامه‌ من و استادم این بود که هر‌ شب، قبل از  بستن مغازه، حساب کنیم چقدر درآمد داشته‌ایم، چقدر برداشته‌ایم، چقدر خریده‌ایم و چقدر فروخته‌ایم و آخرسر، در ترازگیری تأیید کنیم همه چیز سر جای خودش است و تک‌تومانی نیست که ندانیم کجاست.

مطالب مرتبط:  فریب و کلاهبرداری | شکار ثروتمندان با عقده‌هایی بی‌پایان، ماجرای یک دکتر قلابی

یکی از شب‌ها شمردیم و دیدیم چندهزار تومان اضافه داریم. استاد در مغازه را بست و گفت دوباره حساب کنیم.

دوباره حساب کردیم، یادمان آمد یک برداشت را ننوشته‌ایم. وقتی نوشتیم چندهزار تومان کم ‌آمد. و ما دوباره از اول حساب کردیم.

ما آن شب برای چندهزار تومان ناقابل شاید پنج، شش بار حساب کردیم و هر بار در فکر فرومی‌رفتیم چه کرده‌ایم که ننوشته‌ایم. نمی‌دانم چند بار فیلم دوربین‌های مداربسته را از اول و سریع نگاه ‌کردیم تا ببینیم چه چیزی را فراموش کرده‌ایم. استاد طلافروش، آن شب، چهار ساعت بعد از تعطیلی بازار، من را نگه داشته بود تا دوباره حساب و بررسی کنیم.

در پایان مشخص شد مسئله چندهزار تومان نیست؛ وقتی حساب تراز نیست، ممکن است میلیون‌ها تومان را اشتباه وارد کرده باشی و آن شب یکی از آن ‌وقت‌ها بود.

ساعت سه بعد از نیمه‌شب که به خانه رسیدم، هم خسته بودم، هم خوشحال. درس خوبی گرفته بودم:

مطالب مرتبط:  تصمیم‌گیری در بحران | چطور یک پلک زدن می‌تواند کسب‌وکار شما را نابود کند؟

«اینکه همیشه اهل حساب‌وکتاب باشم، حتی برای چندهزار تومان.»

💝 هشدار حقوقی و اخلاقی:
این داستان، اثر محمدعلی داوری دولت‌آبادی (روانشناس بالینی)، بخشی از کتاب «۱۸۰ داستان کوتاه برای زندگی دلشین‌تر (داستانهای روانشناس)» است که با شابک 978-600-9924-37-0 و شماره کتاب‌شناسی ملی 5775459 در کتابخانه ملی ایران به ثبت رسیده است.
  1. هرگونه استفاده، بازنشر یا اقتباس – حتی با ذکر منبع – تنها با دریافت مجوز کتبی از نویسنده مجاز است.
  2. عدم رعایت این حق، پیگرد قانونی از طریق مراجع قضایی را در پی خواهد داشت.

دیدگاهتان را بنویسید