پلک نزن
در قبیلهی گرگهای جنگلهای سرد نزدیک قطب، همیشه هم خبر از هیاهو و جنگ برای یافتن غذا نیست؛ گاهی مدتها میگذرد و خرگوشی از خانه خارج نمیشود، گاهی رد پای هیچ گوزنی روی برفها به چشم نمیآید و گلهی گرگ، خسته، گرسنه و بیکار، فقط منتظر میماند.
در این مواقع دور هم جمع میشوند، شاید در ابتدا به نظر جمعی دوستانه باشد، چون همه گرگها ساکت و آرام به چشمهای هم خیره شدهاند. ولی همینکه اولین گرگ، پلکهایش به هم بخورد، قانونی نانوشته اجرا خواهد شد و سایر گرگها بر سرش خواهند ریخت و او را خواهند خورد.
این قانون در جوامع انسانی نیز حکمفرماست. بسیاری اوقات، کشورهای مختلف در بحرانهای اجتماعی یا رکودهای اقتصادی، منتظر پلک زدن کشوری میمانند و بعد جنگی درمیگیرد. در بازارهای خسته و بیمار، کاسبها منتظر پلک زدن اولین کاسب مینشینند، یک هزینه بیمورد، یک خریدوفروش بیجا، و بعد خواهید دید چطور یک کار ظاهرا کوچک ولی بیمورد و اشتباه، به نابودی یکی از این کاسبها میانجامد. از مفت خریدن داراییهای او گرفته تا وامهای بهاصطلاح حمایتی که با سودهای خود، این فرد بختبرگشته را خواهند بلعید.
هشدار حقوقی و اخلاقی:
این داستان، اثر محمدعلی داوری دولتآبادی (روانشناس بالینی)، بخشی از کتاب «۱۸۰ داستان کوتاه برای زندگی دلشینتر (داستانهای روانشناس)» است که با شابک 978-600-9924-37-0 و شماره کتابشناسی ملی 5775459 در کتابخانه ملی ایران به ثبت رسیده است.
هرگونه استفاده، بازنشر یا اقتباس – حتی با ذکر منبع – تنها با دریافت مجوز کتبی از نویسنده مجاز است.- عدم رعایت این حق، پیگرد قانونی از طریق مراجع قضایی را در پی خواهد داشت.