شکلات تعارفکنها
بچه که بودم، مادرم آموزشم میداد: «اگر کسی در خیابان شکلاتِ رایگان به تو پیشنهاد داد، فرار کن!» بزرگتر که شدم این نصیحتِ مادر را فراموش کردم و بلایی که نباید، بر سرم آمد؛
مدتی پیش، میوهفروشی، ظرفهایی کوچک از میوههای نوبرانهی تابستان را روی میزِ بیرونِ مغازهاش گذاشت و نوشت: «کودکان رایگان بردارند.»
آخ که چه زیبا بود این کار! و چقدر در فضای مجازی منتشر شد!
با اشتیاق برای خرید به این مغازه رفتم، قیمتهایش خیلی مناسب بود، ولی هنگامِ جمعزدن، بیست هزارتومان بیشتر حساب کرد! چیزی نگفتم و با لبخند پرداخت کردم هرچند دلم میگفت: «باید سررشته این ماجرا را پیدا کنی!»
بار بعد که به خرید رفتم، کارت بانکیام را گرفت و اینبار، هنگامِ کشیدنِ کارت، اجحاف کرد و مبلغی متفاوت کشید.
تا اینجای کار برایم جالب بود، ولی وقتی مادربزرگم با پاکتی انبه به دیدنم آمد، فهمیدم باید بیایم و داستان تلخی را روایت کنم؛ انبهی سی تومانی را برای مادربزرگِ ساده دلم، شصت حساب کرده بود.
دیدگاه روانشناس:
مواظبِ شکلات تعارفکنها باشید!
هشدار حقوقی و اخلاقی:
این داستان، اثر محمدعلی داوری دولتآبادی (روانشناس بالینی)، بخشی از کتاب «۱۸۰ داستان کوتاه برای زندگی دلشینتر (داستانهای روانشناس)» است که با شابک 978-600-9924-37-0 و شماره کتابشناسی ملی 5775459 در کتابخانه ملی ایران به ثبت رسیده است.
هرگونه استفاده، بازنشر یا اقتباس – حتی با ذکر منبع – تنها با دریافت مجوز کتبی از نویسنده مجاز است.- عدم رعایت این حق، پیگرد قانونی از طریق مراجع قضایی را در پی خواهد داشت.