زندگیِ شیرین
همیشه بیستسالگی برایم یک سن خاص بود؛ سنی که وقتی به آن رسیدم باید عاشق شده باشم، زندگی پرهیجان و پرهیاهویی داشته باشم، استقلال مالی در کنار یک هویت بانشاط.
اما وقتی بیستساله شدم، اوضاع مثل قبل بود، فقط سردرگمتر و پراضطرابتر شده بودم. از عشق هم هنوز خبری نبود.
من که دختری با بلندپروازیهای عجیبوغریب بودم. دستم را از همه هدفهایم دور میدیدم. به خودم که آمدم بیستودوساله بودم. تصمیم گرفتم دیگر منتظر کسی که عاشقش شوم یا عاشقم کند یا عاشقش کنم نباشم. منتظر یک اتفاق یا یک فرصت خاص هم نباشم. تنها یک نفر میتوانست من را به آرزوهایم برساند و آن خود من بودم.
نمیدانم چه کسی از کودکی این موضوع را توی مغز من کرده بود که خوشبختی یعنی روابط رمانتیک و ازدواج. تصمیم گرفتم عاشقِ چیزهای مختلفی بشوم؛ از خانوادهام گرفته تا خرتوپرتهای توی کمدم. عاشق گلها، حلزونها، گربهها، کبوترها، خلاصه همهچیز و همهکس. نکته جالب این بود که اصلا لازم نبود وقتی عاشق گل پامچال یا کباب برگ و گوجه هستم، وابسته به آنها هم باشم.
تازه فهمیدم عشق با وابستگی متفاوت است، تصمیم گرفتم فقط به خودم و تواناییهای خودم وابسته باشم و عشق بدون وابستگیام شامل همه چیزهایی که از نظرم خوبند بشود. این اواخر عاشق دیدن شکار گوسفندان بهوسیله شیرها هم شده بودم و فهمیدم چیزی که از نظر من یا شیر خوب است، چقدر برای گوسفندها زشت و غیرقابلتحمل است.[1] بااینحال هنوز عاشق خوردن کباب برهام! به نظرم برای عاشق شدن نباید سخت گرفت.
این روزها شخصیت مستقلم را دوست دارم و اینکه هر روز بیشتر بر پیکرهاش حجاری کنم و گاهی بر آن بیفزایم تا قویتر و زیباتر شود. استقلال مالی، مطالعه، سفر و کمک به دیگران، ابزار حجاریام هستند.
یادم رفت بگویم مدتی پیش عاشق پسری شدهام و با او ازدواج کردهام، ولی وابستهاش نیستم. او هم میداند و از این بابت عاشقم هم هست! میداند که قرار است با هم خوش باشیم، به هم آرامش دهیم، به هم قدرت دهیم. او میداند با دختری قوی و مستقل ازدواج کرده که در رؤیا زندگی نمیکند، بلکه به واقعیتها چشم دوخته است.
[1]. اشاره به خوردن گوشت گوسفند توسط انسان یا حیوانات گوشتخوار است.
💝 هشدار حقوقی و اخلاقی:
این داستان، اثر محمدعلی داوری دولتآبادی (روانشناس بالینی)، بخشی از کتاب «۱۸۰ داستان کوتاه برای زندگی دلشینتر (داستانهای روانشناس)» است که با شابک 978-600-9924-37-0 و شماره کتابشناسی ملی 5775459 در کتابخانه ملی ایران به ثبت رسیده است.
- هرگونه استفاده، بازنشر یا اقتباس – حتی با ذکر منبع – تنها با دریافت مجوز کتبی از نویسنده مجاز است.
- عدم رعایت این حق، پیگرد قانونی از طریق مراجع قضایی را در پی خواهد داشت.